تعارض میان فضای واقعی و مجازی ما را از توسعه دور می کند
گفتگو با هادی خانیکی استاد علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
تعارض میان فضای واقعی و مجازی ما را از توسعه دور می کند
با خوشرویی درخواست ما را میپذیرد ،واژگان را شمرده شمرده بر میگزیند ، لبخند همیشگی اش را حفظ میکند و با آرامش در خصوص موضوعی سخن میراند که در طول تاریخ جنجالها به پا کرده است.از توسعه می گوید همان مفهومی که عمری را صرف آن کرده؛ سر کلاس هایش از آن گفته ، در مقالاتش از آن نوشته اما باز هم دغدغه همیشگی اش است.گویی این دغدغه را پایانی نیست.
استاد سرشناس علوم ارتباطات و توسعه از تحولات مفهوم توسعه و دگرگونی معیارهای آن در عصر اطلاعات سخن به میان میآورد و از کنار تحولات خاورمیانه زیر سایه تکنولوژی های جدید نیز بی توجه نمیگذرد.
یکی از مهمترین موانع توسعه نیافتگی در فضای مجازی را اینجا و از زبان هادی خانیکی بخوانید...
یکی ازمسائل مطرح از سوی کارشناسان این است که توسعه باید با زمانه و عصر خود سازگاری داشته باشد و بر این اساس نمیتوان در عصر اطلاعات و اطلاعاتی شدن جوامع از توسعه با ویژگیهای عصر صنعتی یاد کرد.با توجه به دگرگونی مفهوم توسعه و روند آن از توسعه کشاورزی به توسعه صنعتی و حالا توسعه اطلاعاتی آیا توسعه اطلاعاتی قادر به برآورده کردن انگاره هایی هست که در ذیل مفهوم توسعه قرار دارد؟
مفهوم توسعه مفهوم منجمد و ثابتی نیست و طبیعتا از عوامل محیطی،تاریخی و فرهنگی تاثیر میپذیرد.اندیشه توسعه در تاریخ گاه به مفهوم سعادت نزدیک میشود و گاه به مفهوم عمران. در سپهر تحولات جدید جهانی بعد از جنگ جهانی دوم ابتدا فهم اقتصادی از توسعه غلبه داشت و متاثر از دنیایی بود که جهان در آن به سر می برد در واقع پس از جنگ به دنبال نوسازی کشورها فهم توسعه به صورت سخت افزاری و تاکید بر مسائل اقتصادی بود اما به تدریج و در پی تغییراتی که در جهان صورت میگیرد وجه اجتماعی توسعه غلبه پیدا میکند و تاکنون وجه اجتماعی پررنگ شده است.در این ساحت فرهنگی توسعه عواملی مانند انقلاب اطلاعات، جامعه اطلاعاتی و مفهوم دانایی برجسته تر شده است.در این میان محققان و نظریه پردازان توسعه وارتباطات به ارائه طبقه بندیهایی در این خصوص پرداختند. مثلا تافلر از سه موج کشاورزی و صنعتی و فراصنعتی یاد میکند همچنین مولفه های دیگری وارد مفهوم توسعه میشود و توسعه را بالا رفتن ظرفیتهای مادی و معنوی و سطوح تازهای از نظم و نوآوری و پیچیدگی میداند که دکتر تهرانیان بر آن تاکید دارند. این مسئله را میتوان ناشی از تحولات در هم تنیده جهانی که در آن عنصر اطلاعات و عنصر دانش دخیل است دانست یعنی به میزان اهمیت اطلاعات و چرخش دانش انگارههای جدید که مفهوم توسعه درآن دیده شده به ظرفیت های نو برای توسعه تکیه دارد.این ها عناصر جدیدی است که باید وارد بحث توسعه کرد.
با توجه به دگرگونی مفهوم توسعه معیارهای توسعه اطلاعاتی شامل چه مواردی میشود؟
شاخصهای جدید توسعهای متناظر با تحولاتی هستند که در سایر بخشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی صورت میگیرد.مثلا اگر سرمایه را یک عامل توسعه در نظر بگیرید در این خصوص پیر بوردیو تعریفی از سرمایه ارائه میدهد و 4 نوع سرمایه را از یکدیگر متمایز میکند.سرمایه فیزیکی،سرمایه انسانی ،سرمایه اجتماعی و سرمایه فرهنگی این 4 نوع سرمایه هستند که بوردیو از آنها نام میبرد و هر کدام ناظر بر پدیدههایی هستند که آنها را در زندگی اجتماعی و فردی هم میتوان دید.انتزاعی هم نیستند یعنی همانطور که درگذشته سرمایه فیزیکی را معیار توسعه در نظر میگرفتیم و مثلا درآمد و مستغلات و سرمایه گذاری و نظایر اینها را مورد توجه قرار میدادیم به تدریج یک لایه هم افزوده شد که سرمایه انسانی مثل مهارتها و تخصصها را هم موردتوجه قرار داده است.درمطالعات جدید لایه فرهنگی که شامل آینده نگری ،انضباط شخصی ، برنامه ریزی و ارج نهادن به کسب دستاوردهای اقتصادی است هم افزوده شد که سرمایه فرهنگی ماهیت جمعی دارد و مانند لایههای پیشین فردی نبود. پس از آن سطح چهارم که سرمایه فرهنگی است مطرح شد که شامل منابعی است که افراد به واسطه حضور و تعلق به یک گروه اجتماعی به آن دسترسی پیدا میکنند چه به بزرگی یک ملت باشد چه به کوچکی یک خانواده. بر این اساس همانطور که دامنه سرمایه وسیع شده است دامنه توسعه هم وسیع شده است و به سطحی کشیده شده که در آن نمیتوان از عوامل معنوی توسعه به سادگی گذشت .عوامل معنوی بر پایه اطلاعات و دانش گسترده میشود و یا اگر ضعف دانش وجود داشته باشد آن را محدودتر میکند.
بنابراین آیا میتوان ادعا کرد که اطلاعاتی شدن جوامع موجب افزایش شتاب توسعه و ایجاد توسعه متوازن شده است؟
بله، در مورد آهنگ شتاب به لحاظ علمی کسانی مانند کاستلز و یا بولدینگ اصطلاح "شتابندگی تاریخ "را مطرح میکنند و نشان دهنده این است که جوامع بر اساس دسترسی به اطلاعات یا عدم دسترسی به اطلاعات فواصلشان کم یا زیاد میشود یا فاصله با گذشته خودشان کم و زیاد میشود. تمثیل بولدینگ در مورد 50 هزار سال عمر انسان خرد ورز در زمین گواه بر همین مسئله است. او میگوید عمر انسان خرد ورز که حاصل سلطه بشر بر طبیعت و شرایط محیط است 50 هزار سال است. بولدینگ متوسط عمر هر نسل را 65 سال در نظر می گیرد و نتیجه میگیرد که عمر انسان خردورز در زمین به اندازه 800 نسل است که از این میزان 650 نسل تاکنون غار نشین بودند یعنی تحول مهمی در اطراف خود به وجود نیاوردند و از مغز خود که ظرفیتهای انسانی ، فرهنگی و اجتماعی دارد استفاده نکردند. اما اولین تحول بزرگ که امکان ثبت تجربه را فراهم کرده کتابت و اختراع خط است که از آن زمان 70 نسل گذشته و از 70 نسل پیش ما به اینجا رسیدیم.بولدینگ میگوید پس از خط و کتابت بیشترین شتاب تحول مربوط به اختراع چاپ است زیرا صنعت چاپ مادر تحولات بعدی است که متعلق به 7 نسل میشود اما بزرگترین حجم تغییرات متعلق به 65 سال آخر یعنی نسل آخر است که ابداعات و اختراعات و نوآوریها متعلق به این نسل است. ما هم شاهد هستیم که چقدر عمر تکنولوژی کم شده است چقدردر بازههای کوتاه زمانی تغییرات جهانی رخ داده است مثلا همین تحولاتی که در خاورمیانه رخ داده است را در نظر بگیرید آیا کسی میتوانست پیش بینی کند که دیکتاتوری 40 ساله حسنی مبارک در مصر تغییر پیدا کند این اتفاقات نشان دهنده شتاب دار بودن تاریخ است که فقیر و غنی یا توسعه یافتگی وتوسعه نیافتگی را در استفاده از همین فرصتها می توان تعریف کرد.
اما بسیاری از منتقدان این ادعا را مطرح میکنند که توسعه اطلاعاتی اگر چه موجب تمرکز زدایی شده است و بردانش تاکید دارد اما از طریق دانش باز هم منجر به اعمال قدرت وتولید ثروت شده و در نتیجه جامعه بی طبقهای را پدید نیاورده است و نمیتواند نقش چندانی در توسعه داشته باشد...
باید به این مسئله توجه کرد که جامعه سیال شده است مارکس از طبقاتی صحبت می کند که تعلقشان به طبقه، یک نوع سرنوشت محتومی برای آن ها رقم میزند اما در اینجا به به دلیل دسترسی یا عدم دسترسی طبقه به اطلاعات هر زمانی میتواند تغییراتی رخ دهند یعنی سیال بودن و موقعیت فشردگی زمان و مکان و فضا متغیرها را متغیرهای جدیدی کرده است که در یک وضعیت ثابت و پایدار نمیتوان آنها را تعریف کرد درواقع جاها تغییر پیدا میکنند فرصتها به تهدید و تهدیدها به فرصت تبدیل میشود.
به تحولات اخیردر خاورمیانه اشاره کردید در همین تحولات اخیر اگر چه ما شاهد این بودیم که رسانهها و تکنولوژیهای جدید توانستند در این تحولات نقش آفرینی کنند و یا به تعبیری آغاز کننده تحولات باشند اما در ادامه به دلیل محدودیتهای اعمال شده از سوی حاکمیت ها مانند فیلترینگ و...نتوانستند نقش بالقوه خود را ایفا کنند و به تعبیری بر خلاف مسئلهای که به آن اشاره کردید معیارهای جدید توسعه نتوانستند شتاب تحولات را به دست بگیرند...
در افق و چشم انداز توسعهای اقداماتی که منجر به کم کردن محدودیتها میشود شتاب و سرعت بیشتری گرفته است. اگر درگذشته و برابر تکنولوژیهای جدید دههها طول میکشید تا یک واکنش سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی برای تکنولوژی محدودیتی به وجود آورد در وضعیت کنونی آن دهها سال به هفتهها یا روزها تقلیل پیدا کرده است واین نشان میدهد که در یک نگاه توسعهای که یک نگاه آینده نگرانهای است حرف نهایی تر را اصالت و برجسته شدن تغییر تعیین میکند.یعنی شتاب و دامنه تغییرات اجتماعی و فرهنگی بیشتر شده است.در واقع همان چیزی است که در مطالعات جهانی شدن تحت عنوان محلی شدن و به تعبیری جهانی شدن امر محلی و محلی شدن امر جهانی رخ داده است. این ها همه حاکی از این است که در کوتاه مدت ممکن است برخی از حرکتها و واکنشها مانند محدودیت و قطعی اینترنت رخ دهد و بر فرایندهای توسعه اثر بگذارد اما اگر آینده نگرانه نگاه کنیم میبینیم که خود این عامل هم به گونهای در چارچوب همین تغییرات خنثی میشود یا جوامع شکل دیگری از دسترسی را پیدا میکنند.یعنی اگر فقط عامل تغییر را تکنولوژی در نظر بگیریم شما درست میگویید اما چون از میان دادو ستد تکنولوژی و جامعه و تکنولوژی و فرهنگ بیرون میآید میبینید که نمی توان جلوی آن را گرفت. در تحولات منطقه طیفی از نظریهها شکل گرفت که برخی بر اساس خوش بینی و برخی بر اساس بدبینی به فضای مجازی بود. آنها که بر اساس خوش بینی به فضای مجازی بود از انقلاب فیس بوکی و انقلاب توییتری یاد میکردند در برخی از جوامع که دسترسی بیشتری به اینترنت داشتند آنقدر عامل مجازی را بزرگ جلوه میدادند که به آنچه که در واقعیت رخ میداد کمتر توجه میکردند .مثلا شوخی تونسیها به مصریها این بود که تونسیها میگفتند مگر مصریها فیس بوک نداشتند که به میدان التحریر میرفتند. چون در تونس دسترسی به اینترنت بهتر و ممکن بود و احتیاجی به میدان التحریر نداشتند .اما در میدان التحریر چه رخ میداد؟همان تاثیر و تاثر بین فضای مجازی و فضای واقعی را میتوانستید در میدان التحریر ملاحظه کنید. یعنی چیزی که از فضای مجازی به فضای واقعی منتقل میشد و بر عکس . نتیجه اینکه مگر چقدر میتوان اینترنت را قطع کرد؟ کاربرد اینترنت که فقط توسط گروههای مخالف و معترض نیست مگر در برابر آن سیستم بانکی و اداری کشور دچار مشکل نمیشود؟ به هر حال کشور میخواهد کارهای روزمره خود را انجام دهد پس نیاز به فضای مجازی یک سویه نیست چون در نگاه صرفا خوش بینانه فضای مجازی فضایی است در اختیار جنبشهای اجتماعی و علیه نظام رسمی و در نگاه واقع بینانه همه بخش های جامعه اعم از سیاست، فرهنگ و علم به آن نیازمند است پس نمیتواند اینترنت را تعطیل کند. مانند این میماند که بگویید برای اینکه جلوی آتش سوزی را بگیرید باید برق منطقه را خاموش کنید ولی برق منطقه را باید زمانی که آتش سوزی است قطع کنید آیا می شود که منطقه دائما بدون برق باشد. به نظر من پدیده اطلاعات و جریان اطلاعات پدیدهای فراگیر شده است و به این اعتبار باید از رسانهای شدن همه امور سخن گفت.تحولات فزاینده و جهان دستخوش تغییر محدود به چارچوب های قدیمی نیست.
با توجه به وضعیتی که در ایران داریم مواجهه ما با جامعه اطلاعاتی چگونه است؟آیا توانستیم در این رویا رویی به توسعه متوازن برسیم؟
من فکر میکنم نمی توان در حال حاضر جامعهای را فرض کرد که در آن جامعه اطلاعاتی نباشد.در اطراف خودمان نیز میتوانیم ورود فناوری اطلاعات و استفاده از آن را در سیستم بانکی ،آموزشی ، اداری و....ببینیم.اما باید دید که چگونه با این پدیده مواجه شدیم و این مواجهه به صورت موزون بوده یا اینکه به صورت ناموزون بوده است .همان بحث اساسی که در توسعه مطرح است. نمی توان گفت جامعهای در فرایند توسعه قرار نگرفته است ولی در فرایندهای مختلف توسعه قرار گرفتن یعنی اینکه یک جامعه در یک گذار طبیعی قرار میگیرد و یک جامعه درگذارغیر طبیعی که میتواند به توسعه نامتوازن و ناموزون و ناهمزمان هم منجر شود. در توسعه ناموزون که تعریف خاص خودش را دارد گسستی بین بخشهای مختلف جامعه به وجود میآید و ما اشکالی از بدقواره شدن توسعه یا گسستگی و نابرابری را در توسعه میتوانیم ببینیم.میتوان گفت در ایران ما دچار چنین وضعیتهایی شدیم وگرنه به لحاط سخت افزاری جزو جوامعی بودیم که سرمایه گذاریهایی در این خصوص انجام گرفته است.اساس ورود به جامعه اطلاعاتی جزو موارد نسبتا با سابقه در کشور است و از برنامه ششم که آخرین برنامه توسعه پیش از انقلاب است بحث جامعه اطلاعاتی و چالش میان ارتباطات سنتی و مولتی مدیا و چند رسانه ایها مطرح میشود از آن زمان یعنی سال 1355 گرفته تا بعد از انقلاب و الان این مسئله مطرح شده است.برنامه چهارم توسعه بعد از انقلاب برنامهای بوده که از توسعه دانش بنیان سخن گفته سرمایه گذاریهای فنی هم انجام شده طرح هایی مثل تکفا شکل گرفتهاند اما جاهایی است که نیاز به تغییر هم ندارد و جامعه هم به راحتی پذیرفته که مثلا از سیستم بانکداری الکترونیکی برای دریافت یارانه در پایین ترین سطوح هم استفاده کند و کمتر به مشکل برخورد کند. اما در مواردی هم هست که چراغ راهنمایی رانندگی هم نتوانسته مشکلی را حل کند. چون در آنجا عامل فرهنگی و مدیریتی دخیل است و یا بحث ضعیف بودن بنیه فرهنگ جمعی یا ضعف ساختارهای جمعی و تعارض آن با فرد و جامعه در مواردی بروز پیدا کرده که ظرفیت متناسب فرهنگی برای استفاده درست از جامعه اطلاعاتی به وجود نیامده است. حتی در مواردی ما با تاخر فرهنگی نسبت به تقدم تکنولوژی مواجه هستیم و به لحاظ کمی و آماری و زیر ساختهای صنعتی و اقتصادی از نظر جامعه اطلاعاتی و میزان استفاده سخت افزاری خوب قابل مقایسه با دیگر کشورها هم هست اما آنجا که عامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی باید این مسئله را به گونه ای پشتیبانی کند دچار مشکل بودیم.
چه عواملی باعث شده تا در ایران توسعه فنی به صورت طبیعی روند خود را طی کنداما توسعه فرهنگی به صورت نامتوازن صورت بگیرد؟
به نظر من مهم ترین عامل به نسبت جامعه اطلاعاتی و فضای واقعی است که اگر کلی در نظر بگیریم به نسبت رسانه و اگر جزئی در نظر بگیریم جامعه اطلاعاتی است به عبارتی فضای مجازی با فضای واقعی یا جامعه اطلاعاتی با ساختارهای جامعه نسبت معناداری را دارند اگر زیر ساخت فنی ایجاد شود و متناسب با زیر ساختهای فنی ساختارهای مدنی متناسب نباشد دریافت و انتقال اطلاعات و استفاده از این فناوری دچار کژکاردی میشود مثل این میماند که تکنولوژی جدید میآید ولی بر اساس چیزی که ساخته شده و وظیفهای که دارد کمتر استفاده میشود مثلا به یاد دارید که این بحث در مورد موبایل هم مطرح بود و در استفاده از ماهواره و فضای وب هم همچنان مطرح است که این پدیدهها چگونه استفاده میشوند و استفاده از آنها تا چه حد بر اساس چیزی است که به وجود آمده و تا چه حد منزلتی میشود و چقدر کژکارکردی میشود. مثلا وقتی پیامک به جای اینکه کاربرد اطلاع رسانی سریع داشته باشد به ابزاری تبدیل میشود که حامل طنز است در اینجا باید به عامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توجه شود. .به نظر من این عامل در جامعه ما بسیار مهم است نهادهای مدنی ، اجتماعی ،فرهنگی و شبکههای اجتماعی خیلی قدرتمند نبودند تا از این فضا به خوبی استفاده کنند.
ما در زمان انتخابات ریاست جمهوری آمریکاشاهد نزدیکی فضای مجازی و واقعی در جامعه آمریکا بودیم به طوریکه درفضای مجازی جامعه آمریکا میدیدیم که افکار عمومی باراک اوباما را برنده انتخابات میدانستند و در واقعیت نیز همین اتفاق افتاد اما در جامعه ایران این تطابق وجود ندارد.با توجه به اینکه انطباق این دو فضا عاملی برای توسعه محسوب میشود چرا در ایران فضای مجازی با فضای واقعی تطابق ندارد؟
اگر روند تحولات شبکههای مجازی یا جامعه شبکهای را در جهان در نظر بگیرید ملاحظه خواهید کرد که فاصله بین جامعه شبکه ای و شبکههای اجتماعی کمتر شده است و القا نمیکنند بلکه انتقال میدهند اما در شرایطی که وضعیت القایی به خود میگیرد جامعه دو قطبی میشود و یک قطب شبکه مجازی است و یک قطب جامعه واقعی.این مسئله ناشی از یک پس افتادگی توسعهای است یعنی وقتی روندهای توسعه به صورت طبیعی پیموده نمیشوداین شکاف به وجود میآید. شکافهای تعریف شده توسعه شکاف بین سنت و مدرنیته ،شکاف بین شهر و روستا شکاف بین نسلها، شکاف جنسیتی بود حالا همین شکافها بین دنیای مجازی و واقعی خود را نشان میدهد اما اگر امکان تحویل اینها به یکدیگردر جامعه مجازی با جامعه واقعی و برعکس باشد در این حالت دو گانگی کمتر میشود اما اگر دوگانه باشد آن دوگانه ها قابل تاویل و تفسیر به یکدیگر نیستند کسانی که در جامعه مجازی هستند از واقعیات زندگی بی خبر هستند و کسانی که در جامعه واقعی هستند از آنچه که در جامعه مجازی میگذرد بی خبر هستند.
دو جامعه کاملا متفاوت ...
نه تنها دو جامعه کاملا متفاوت بلکه دو جامعه بی ارتباط با یکدیگر و طبیعتا افکار عمومی در هر دو فضا شکل می گیرد اگر این دو فضا را زمینه شکل گیری افکار عمومی در نظر نگیریم حاصل آن این میشود که اصلا افکار عمومی را نمی شناسیم.اجازه بدهید به یک مورد ملموسی اشاره کنم .در آستانه انقلاب (حدوده 6 مانده به انقلاب )تحقیقی در خصوص میزان اعتماد به خبرهای تلویزیون انجام شد.بر اساس این تحقیق درصد بالایی اعلام کردند که به اخبار رسمی تلویزیون در آن زمان اعتماد دارنداز سوی دیگر نظریهای که درخصوص آن زمان مطرح شده بود نظریه انقلاب بزرگ و رسانه های کوچک بود که گفته شده بود در آن زمان مردم اعتماد خود را نسبت به تلویزیون از دست داده بودند و تلویزیون در یک شرایط بی اعتمادی قرار گرفته بود به همین دلیل رسانههای کوچک مثل نوار کاستها که پیام امام خمینی را منتقل میکردند و یا مساجد ، تئاترها، دانشگاهها، و دیوار نوشتهها و شعارها را رسانههای کوچکی دانسته بودند که بر تلویزیون غلبه کرده است.بر این اساس میان این نظریه و نتایج این تحقیق که معتقد بود بیشتر بینندگان تلویزیون به اخبار تلویزیون اعتماد دارند تعارضی وجود داشت .این تعارض را چگونه می توان دید؟برای جامعه ای دستخوش تغییر در آن زمان با یک جامعه توسعه یافته این مسئله متفاوت است .تفسیر آن زمان این بود که ببینیم چه گروههای اجتماعی یا چه کسانی به تلویزیون اعتماد ندارند و چه کسانی اعتماد دارند و نتیجهای که از تحقیق گرفته شد این بود که اگر مثلا 50-60درصد به تلویزیون اعتماد دارند و 10-15 درصد هم ممتنع بودند افرادی که به برنامههای تلویزیون اعتماد ندارند در میان نخبگان قرار می گرفتند. در دوگانه فضای مجازی نیز میتوان از این تمثیل استفاده کرد. ممکن است در نظر بگیرید که استفاده کنندگان از اینترنت پر سرعت در ایران تعداد زیادی ندارند و یا ضریب پوشش اینترنت ضریب بالایی نیست اما اینکه چه کسانی از اینترنت استفاده میکنند مهم است آیا کاربران جزو گروه مرجع هستند؟ آیا تحصیل کردهها هستند؟ خود این مسئله نشان میدهد که بخش مهمی از سازندگان افکار عمومی چه کسانی هستند اینها در کنار بخش دیگری که در کنار فضای واقعی قرار می گیرند میانشان داد وستد و تعاملی وجود دارد. در کجا این تعامل وجود دارد ؟آیا این تعامل در فرایند توسعه متوازن رخ میدهد ؟وگرنه دو دنیای متفاوت دارند که از دنیای همدیگر خبر ندارند این شکافها زمانی فهمیده میشود که یک جامعه به سرعت جوان شده است یا سطح آموزشی به سرعت بالا رفته یا شهری شده است و ...
در واقع افکار عمومی در تعامل میان این دوفضا دیده می شود...
بله.در تحولات اخیر خاورمیانه یکی از دست اندر کاران ارتباطی گفته بود که این تغییر در خاورمیانه سر ایستادن ندارد چون دو متغیر تکنولوژی و جوانان در آن حضور دارند یعنی تا جوانان و تکنولوژی هستند این تغییر ادامه پیدا می کند اینها نشان میدهد که مسئله افکار عمومی را باید در تعامل بین این دو دید و در نتیجه افکار عمومی قابل سنجش و مشاهده نمی شود و نمیتوانیم برآوردی داشته باشیم.
در جامعه توسعه یافته می توان با تکیه بر فضای مجازی افکار عمومی را شناخت؟
خیر،اما فضای مجازی و واقعی امکان تبادل و ارتباط در آنها بیشتر است مانند نسبت سنت و مدرنیته .جوامع توسعه یافته در واقع از نوعی تقابل ناشی از فشردگی تقابل ها رنج نمیبرند چون زمان و فرصت دارند و در جامعه نوعی پولاریزاسیون شکل نمیگیرد اما در جوامع در حال گذار چون شتاب تحولات وجود دارد همیشه نوعی قطب بندی هم بین کهنه و نو وجود دارد.
برای اینکه توسعه در جامعه اطلاعاتی در ایران شکل متوازن و طبیعی به خود بگیرد چه راهکارهای فرهنگی و ارتباطی وجود دارد؟
راهکارها باید جرئیتر و کاربردیتر باشد اما به طور کلی با دو نوع مطالعه تاریخی و تطبیقی میتوان هزینهای این مواجهه یا رویارویی بین فرهنگ و فناوری را کم کرد. یکی مطالعات تاریخی است که تجربههای ما در 4 دهه گذشته با نگاهی انتقادی به رهیافتها و دستاوردهای گذشته و آسیب هایی که داشتیم رامیتوان مورد توجه قرار دارد و در مطالعهای تطبیقی دیگر میتوان این مسئله را بررسی کرد که جوامعی نظیر ما چگونه توانستنداز این مواجهه با فضای اطلاعاتی یا ورود به جامعه شبکهای استفاده و آن را به فرصت تبدیل کنند جوامعی مثل مالزی ، هند و ترکیه و کره جنوبی جوامعی هستند که در نقاط دوری از ما نیستند و در دههها ی اخیر نقاط شروعمان به هم نزدیک بود مطالعه تاریخی و تطبیقی کمک میکند تا مسائل اصلی را درست تشخیص بدهیم و فرق مسئله اصلی را با مسئله نماها بدانیم و گرفتار مسائل حاشیه ای توسعه نشویم همچنین بتوانیم اولویت بندی کنیم و بر اساس اولویتها نقش و اهمیت ساختارهای اجتماعی را در کنار ساختارهای فنی در نظر بگیریم.
محیا برکت