تبليغاتX
گاهی

گاهی

رسانه ارتباطات اجتماعی

 

طوری متهمم می کنید
انگار
سوسکی را کشته ام
آدم بود
به سزایش رسید.


 شمس لنگرودی

+ نوشته شده در  شنبه 23 آبان1388ساعت 11:17  توسط محیا برکت  | 

 

چندان برایم فرقی  نمی کرد که ضرغامی بر سمت خود باقی بماند یا نه.مشکل صدا و سیما به خاطر مدیریت ضرغامی و امثالهم نیست مشکل از ساختار انحصاری و فقدان فضای رقابتی رسانه ای است.بنابراین فرقی نمی کند رئیس سازمان صدا و سیما چه کسی باشد هر کس به جز ضرغامی هم می آمد،تکثری در محتوای برنامه ها به وجود نمی آمد و نگاه یکجانبه گرایانه و مدافعانه به دولت تصحیح نمی شد.اما در میان حرف هایی که نقل شده چند موضوع جالب است:

۱)حامیان دولت مخالف بقای ضرغامی بودند به این دلیل که معتقد بودند صدا و سیما اخبار دولت را به خوبی گزارش نمی دهد.

هر چقدر سعی می کنم خودم را به جای حامیان دولت قرار بدهم باز هم نمی توانم نقد آنها را درک کنم.یعنی انعکاس۲۴ ساعته اخبار دولت از سوی صدا و سیما کم است؟

۲)در نشست خبری رئیس رسانه ملی با خبرنگاران ،ضرغامی چنین پاسخ هایی به سوالات خبرنگاران داده است: 

"مشکلی با آمدن موسوی و کروبی به تلویزیون ندارم " و"من به آقاي موسوي اعلام كردم كه حاضريم در برنامه‌هاي گفت‌وگو محور بحث‌هايي را در اين زمينه داشته‌ باشيم اما ايشان نپذيرفتند."

"در دنيا هيچ راديو و تلويزيوني به اندازه صدا و سيماي جمهوري اسلامي دولت مستقر خود را نقد نمي‌كند "

" مردم به خبر ما اطمينان مي‌كنند "

پاسخ های ضرغامی نشان می دهد که او می تواند مدیر لایقی برای سازمان صدا و سیما با وضعیت موجود باشد.ضرغامی می تواند خبرها را وارونه جلوه دهد و با برجسته کردن اینکه موسوی خود نخواست به تلویزیون بیاید از ابزار مغالطه استفاده کند. 

ضرغامی می داند که چگونه از ابزار تلطیف و تنویر که در تبلیغات رایج است استفاده کند.او خصلت نقادی را در کنار صدا و سیما مطرح می کند تامخاطبان(حامیان) بدون بررسی شواهد، عملکرد صدا و سیما را تصدیق کنند.

 ضرغامی از ابزار همرنگی با جماعت استفاده می کند و اطمینان به اخبار را به کل جامعه تعمیم می دهد تا برای مخاطب مسلم شود که همه به صدا و سیما اعتماد دارند.

ضرغامی مدیر لایقی برای صدا و سیماست.در واقع به درد صدا و سیما می خورد.سیاستی که او در پیش گرفته بی شباهت به سیاست گوبلز ـوزیر تبلیغات نازی ـ نیست.شرایط انحصاری کنونی نیز بی شباهت به فضای حصری زمان نازیسم نیست.پس همه چیز با هم جور است!

 با یک تفاوت...

گوبلز گفته بود اگر قرار باشد تبلیغات واقعا اثر بخش باشد همیشه باید شمشیر تیزی پشت سرش باشد.

اینک شمشیر تیز وجود دارد اما خبری از اثر بخشی نیست!ضرغامی مدیر خوبی است اما برای ۵۰ سال گذشته!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 17:16  توسط محیا برکت  | 

 

از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را می توان در اینجا پیدا کرد.یکی کیک دونات می فروشد و دیگری شال و روسری .یکی لوازم آرایش و آن یکی لوازم خیاطی.فقط تنوع اجناس توجهت را جلب نمی کند بلکه متفاوت بودن اجناس نیز جالب است.فروشنده ای که سوزن نخ کن می فروشد با هیجان محصولش را معرفی می کند و این کالای بدیع دست به دست می چرخد و از نظر اکثر مسافران می گذرد.از حق نگذریم جالب هم هست!

در ایستگاه بعدی فروشنده دیگری با کیسه های بزرگی که پر از جوراب و دستکش است وارد واگن می شود و با کیسه های خود جای تنگ واگن را تنگ تر می کند و بدون هیچ نارضایتی با سرعت تمام عملیات بازاریابی را شروع می کند. با تعجب به او نگاه می کنم و نگاهی به صورت سایر مسافران می اندازم.اما اثری از تعجب در چهره های آنها دیده نمی شود. انگار برای همه عادی است که در هر ایستگاه فروشنده ای با بارو بنه فروش وارد واگن شود و اقدام به فروش محصولاتش کند.یکی از مسافران به خانم فروشنده می گوید:دیروز جوراب های بهتری داشتید....! با شنیدن این حرف مطمئن می شوم که این منم که مدت هاست سوار مترو نشدم و ظاهرا جریان خرید و فروش در واگن های بانوان امری کاملا طبیعی است!

 به نظر می رسد بازار خرید و فروش در مترو پررونق هست. مالیات و اجاره بهایی که در کار نیست و از سوی دیگر مسافران مترو مشتریان این محصولات نیز هستند حتی اگر مشتری هم نباشند به طور ناخواسته در معرض تبلیغات فروشندگان و اجناس متفاوت  قرار می گیرند و ناخواسته هم دستی به جیب می برند..

صدای بازار گرمی برای فروش محصولات اذیتم می کند. ایستگاه بعدی از واگن خارج می شوم و وارد واگن آقایان می شوم در آنجا فقط  پسرکی دیده می شود که فال می فروشد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 13:52  توسط محیا برکت  | 

 

تصمیم می گیری به روز نکنی به هزار و یک دلیل درست و غلط .توجیه و توجیه و توجیه.حتی تصمیم می گیری که دیگر وبلاگ هم نخوانی.تحریم وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی.اما دلت لک می زند برای اینکه یکبار دیگر به روز شوی!

انگار قرار بود سال ۸۸ برایت متفاوت باشد.باید رنگ واقعیت را می دیدی.باید بزرگ می شدی.باید در حوادث سیاست و جامعه غرق می شدی تا طعم انزجار را مزه مزه کنی.باید عزیزی را از دست می دادی تا قدر عزیزانت را بدانی.باید با هم خانه ای بیست و دو ساله زندگی ات وداع می کردی. باید عزیز دیگری را در زندگیت می پذیرفتی تا بتوانی بیشتر قد بکشی. بزرگ تر شوی و بیشتر با زندگی دست و پنجه نرم کنی.

این روزها بیشتر سکوت می کنی.از کم خردی فاحش اطرافیان شگفت زده می شوی.از نگاه های احمقانه عاقل نما ها به شگفت در می یایی .کسانی که از تو نمی دانند وتو را درک نمی کنند ولی به خود اجازه می دهند که قضاوت کنند در مورد تو در مورد زندگی تو.تصمیم می گیری به حالشان ترحم کنی ولی نمی دانی که آیا لیاقت ترحم تو را دارند یا نه .پس سکوت می کنی و لبخند همیشگی را تقدیمشان می کنی. 

تکه های پازل" آنچه دیدی و آنچه شد "را کنار یکدیگر می گذاری باید بتوانی پازل را درست کنی .اما تکه ها کم است. هنوز چیزی کم است.تکه هایی که داری را دوباره نگاه می کنی .پازل ناقص است .در جستجوی تکه های دیگری هستی.کلافه می شوی. اما کلافگی ات عذاب آور نیست .لااقل او تو را می فهمد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 19:52  توسط محیا برکت  | 

 

در سرزمین من

روزنامه لال به دنیا می آید

رادیو کر

و تلویزیون کور...

و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را،

لال می کنند می کشند

کر می کنند می کشند

کور می کنند می کشند...

در سرزمین من!

آه! سرزمین من!

 

شیر کو بی کس

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 10:45  توسط محیا برکت  | 

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد ،تفنگ پدری ،هست هنوز

گرچه مردان قبیله ،همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 21:59  توسط محیا برکت  | 

 

۱) پیشنهاد می کنم در نظر سنجی مرکز تحقیقات صدا و سیما در مورد انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنید (اینجا )

۲)موج هر روز دو ساعت برنامه زنده انتخاباتی پخش می کند.برنامه زنده روی خط را از دست ندهید!

۳) از اینجا می توانید سه قسمت از فیلم مستند تبلیغی میر حسین موسوی را دانلود کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 19:38  توسط محیا برکت  | 

1)از چند ماه قبل که رکسانا صابری دستگیر شد تصمیم گرفتم تا پستی در مورد او بنویسم . در مورد اینکه چطور کسی را به بهانه پیدا کردن شیشه مشروب دستگیر می کنند و به جرم ابطال کارت خبرنگاری و فعالیت غیر قانونی بازداشت می کنند و در نهایت به او اتهام جاسوسی می زنند. در این مدت چیزی که ذهن مرا مشغول کرده بود خود رکسانا صابری نبود بلکه به این فکر می کردم که چرا در جامعه هر کس که با رسانه های خارجی همکاری می کند به جاسوسی متهم می شود . به هر حال رکسانا صابری با حکمی تبرئه (دو سال حبس تعلیقی ) شد و دیگر در ایران نیست . هر چند که آزادی او پرسش های بیشتری را به جا گذاشته است. سخنان ضد و نقیض وزارت اطلاعات و قوه قضائیه ، فشارهای بین المللی بر آزادی رکسانا صابری  و جو برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و... هر کدام می توانند سر فصلی برای دامن زدن به این قضیه باشند.

بیشتر از این چیزی نمی نویسم .چون به نظرم در شرایط فعلی که بسیاری از دوستان و دانشجویان و فعالان مدنی در زندان به سر می برند و هیچ تریبونی صدای در بند بودن آنها را منعکس نمی کند توجه بیش از این به مسئله رکسانا صابری جایز نیست.

رکسانا صابری ؛پرسش هایی در درون

2)قرار است از فردا (شنبه ؟)روزنامه کلمه سبز به صاحب امتیازی میر حسین موسوی به دکه های روزنامه فروشی بیاید. امیدوارم بیاید. نه به خاطر میر حسین یا به خاطر اینکه میر حسینی هستم بلکه از آن جهت که در شرایط انتخاباتی داشتن تریبون برای هر نامزد انتخاباتی را لازم می دانم اگر کروبی اعتماد ملی دارد و احمدی نژاد ایران و وطن امروز را دارد چرا میر حسین تریبونی نداشته باشد


3)پیشاپیش روز ارتباطات و جامعه اطلاعاتی را تبریک می گویم :)


+ نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 0:2  توسط محیا برکت  | 

چندی است که شاهد پخش سری جدید مستند شوک با محور «سایت های مستهجن ایرانی و رفتارهای نابهنجار اینترنتی» هستیم .این مستند به دنبال پروژه سپاه پاسداران برای برخورد با سایت های مستهجن چندین بار از رسانه ملی پخش شد.همان پروژه ای که تحت عنوان "پروژه هلندی و به منظور براندازی نرم" از سوی سپاه پاسداران اسلامی معرفی شد. بنابر روایت سپاه پاسداران عوامل این پروژه دستگیر شدند و حالا این عاملان بازیگرانی برای ساخت مستنداتی نظیر شوک هستند. مستنداتی که شاید قرار است کارکرد آموزشی رسانه ملی را پررنگ کند ولی در عمل نوعی کژکارکردی برجای می گذارد که فقط یک روی سکه تکنولوژی را به تصویر می کشد ؛روی سیاهی!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 8:58  توسط محیا برکت  | 

 

از توقف انتشار خورشید خوشحال نیستم . همانطور که از انتشار آن خوشحال نشدم.از همان ابتدا ،حضور خورشید بر دکه های روزنامه فروشی برایم جالب نبود . نه به خاطر اینکه این روزنامه کارکردی مدافعانه از دولت داشت و نه به خاطر کیفیت و محتوای آن . بلکه به خاطر آنکه از روز نخست نتوانستم این قضیه را حلاجی کنم که چرا سازمانی دولتی باید تریبونی سیاسی داشته باشد و چرا نمی فهمیم که بولتن با روزنامه متفاوت است .استناد متولیان خورشید به عنوان سال ۸۸ (اصلاح الگوی مصرف ) برای انتشار نشدن نیز دلیلی برضروری نبودن حضور خورشید بر گیشه هاست و این که خورشید از ابتدا هم نباید می آمد و خرج اضافی نمی کرد!

به هر حال دیگر (فعلا ؟)قرار نیست خورشید بدرخشد .همانطور که فرار نیست فرهنگ آشتی، فرهنگ و رسانه را به هم آشتی دهد.

توقیفی در کار نیست.خورشید می رود چون قرار است به تازگی! صلاح سازمان تامین اجتماعی و بیمه شدگان در نظر گرفته شود. فرهنگ آشتی نیز بار خود را می بندد چرا که ورشکستگی و مشکلات داخلی مدیران و کارکنان راهی برای بقا نمی گذارد!

در این میان آنکه چوب مدیریت غیرحرفه ای رسانه ها را می خورد و قربانی تصمیمات نادرست می شود روزنامه نگار است و بس.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 20:19  توسط محیا برکت  |